مقدمه:
گروه تاتو کار خود را در سال 1999 اغاز کرد.اولین کسی که مسئولیت و پشتیبانی مالی این گروه را بر عهده گرفت Shapovalov بود که شرط کمکش را بر اساس یک تصویر زشت و افتضاح امیز بیان کرد و به یولیا و لنا پیشنهاد داد که خود را همانند دو دختر همجنس باز نشان دهند تا با این حقه خیلی زود معروف و فروش محصولات رو بیشتر کنند.یولیا و لنا در ان زمان تقریبا 15 ساله بودندو از یک گروه موزیک مدرسه ای که رهبری ان را النا پدجویان بر عهده داشت پا به این عرصه گذاشته بودند.از سال 2001, گروه عرضه محصولات خود را اغاز کرد که فروش بی سابقه و بی همتایی در روسیه داشتند و حالا این گروه در سراسر اروپا به محبوبیت رسیده و همه فهمیده اند که همجنس بازی انها حقه ای بیش نبوده.!
گروه تاتو در حال حاضر موفق ترین گروه در زمینه ی بیرون دادن محصولات ویدئویی در روسیه است.ویدئو جدید انها Beilly Plaschik دومین ویدئو برتر شبکه MTV در سال 2007 شناخته شد.
"مصاحبه با لنا"
دلیل ساخت ویدئو Beily Plaschik چه بود؟
ما فقط می خواستیم چیزایی رو بیان کنیم که با اونا در ارتباطیم.من فکر می کنم خشونت یه چیزیه که الان همه با اون در ارتباطند.ما می خواستیم نشون بدیم که سقط جنین یه خشونته, جنایتی علیه کسانی که زنده اند اما به دنیا نیومده اند.ما برای یه مدتی به اعدام فکر میکردیم...اما یولیا که حامله شد به نظرمون اومد این تاثیرش بیشتره.در این ویدئو نه من لنای واقعیم نه یولیا.فقط شخصیت داستانی هستیم....همین...
چه چیز می تونه شما رو از کارتون باز داره؟
در این صورت من وحشت زده میشم.
به چه دلیل؟بد اقبالی...؟
من به خرافات ایمان ندارم...ما زیر فرمان خدا هستیم...من تاکنون سقط جنین نداشتم.شاید این کار ما منو در اینده از انجام این کار باز داره.خوب من مثل یولیا نیستم,خشن, زمخت, قاطع اگرچه خیلی هم احساساتیه.
ایا به مردم اعتماد میکنی؟
من یک فرد بی الایش و مطمئن هستم.نمی دونم اعتماد کردن به مردم تو این جهان گرگ صفتانه و پست کار عاقلانه ایه یا نه؟؟؟
ایا به شما بی حرمتی شده؟اخه میدونی من همیشه از مترو استفاده میکنم و داخل مترو....
بله, مادر من هم از مترو زیاد استفاده می کنه.من در خیابونا قدم میزنم بدون اینکه خودمو ارایش کنم و خریدمو می کنم و میبینم اتفاقات رو.بی حرمتی همه جا هست...
خب به بحث اول برگردیم.گفتی که تاحالا سقط جنین نداشتی پس چرا این موضوع تورو ازار میده؟
چون کشتن خیلی بده, تنها بهانه ی انجام این کار این نیست که مثلا مادری فرزند نمی خواد. شاید پول نداره.
شاید معاش خوبی نداره که اونو بزرگ کنه.فرض کنید یه دختر فراری توسط یه پسر حامله بشه و اون پسر دختر رو ترک کنه.اون دختر اواره که هیچ سر پناهی نداره چی کار کنه؟....
حالا که حامله شده!چش کار میشه کرد؟
منم همین سوالو دارم.چی کار میشه کرد؟؟؟ دو راه وجود داره: یا بره سقط کنه یا دعا کنه به درگاه خدا شاید فرجی شه...
مردم میگن: بچه به دنیا بیارین خدا خودش بزرگش میکنه و هواشو داره. خب مردمی هم هستن که این حرفو باور نداشته باشند.
تازه.خود سقط جنین هم خیلی خطرناکه.ممکنه کسی که بچش سقط میشه برای مدت طولانی دیگه حامله نشه.
موقعی که یولیا حامله شد نترسیدی در کارت وقفه ای پیش بیاد؟
دقیقا همون چیزیه که پیش اومد.اما کودکان یکی از مهمترین اصول در دنیا هستند.زندگی حرفه ای ما روزی تموم میشه و تو میمونی و بچه ها و زندگی تازه.
ایا به خدا ایمان داری؟
مادر بزرگم از اون مذهبیاش بود.مامان بابام خدا رو قبول دارند و گهگداری به کلیسا میروند.
خودت چطور؟
همیشه که نه.یادمه موقعی که سه سالم بودم مادر بزرگم منو به کلیسا میبرد.یه صندلی کوچیک واسم پیدا میکرد و من موقعی که خسته می شدم روش می نشستم.اون یه بار منو به دسته ی سرود برد.موقعی که اونا داشتند سرود می خوندند من رو لباس یکیشون نشسته بودم.خیلی بی تابی میکردم و سریع برگشتم پیش مادر بزرگم.
و شما حرکتی بر ضد جنگ داشتید؟کدوم جنگ....
ما در اون موقع تو امریکا بودیم.البته این ایده ایوان بود.قبل از اون امریکا به عراق حمله کرده بود....میدونید که اثار ما بر طبق اتفاقات روز مره است واسه همینه که من همشونو دوست دارم.ما تی شرتهایی رو تهیه کرده بودیم که روش نوشته شده بود"Fuck War".
شما در اونجا میخواستید با اسلحه حاضر شید درسته؟
بله, اسلحه های واقعی برای شلیک به اسمان اماده بود.ما حتی می خواستیم برای کمک به فقرا و نیازمندان از میا مردم طلا و جواهرشون رو هم جمع کنیم.اما ایوان گفت امریکایی ها اجازه ی انجام این کارها رو به ما نمیدند...
در پایان مصاحبه و وقتی میخواستیم کافه رو ترک کنیم ناگهان پیرزنی به طرف من اومد و ازم خواست که ازش بپرسم که به خدا ایمان داره یا نه؟ که لنا قاطعانه جواب داد:اره ...دارم !
"مصاحبه با یولیا"
ایا شخصیت تو در Beily Plaschik یه جور افسانه است؟من فکر میکنم اون یه جور مامور اطلاعاتی روسیه در بین نازی ها بود!
من نمدونم...این یه داستان تخیلی و ساختگی هستش.همون جوری که تموم فیلمها و داستانها وچیزای دیگه ساخته میشن.یه داستان بود که ما فقط بازی کردیم.
کجاها شده که با خشونت روبرو شی؟
اطراف ما پره, فقط کافیه سرتو برگردونی نیگاه کنی.این مهم نیست که وکیل باشی یا هنرمند, معلم یا کارگردان.ادمهای مشهور همه مثل مردم عادیند.فقط از لحاظ اینکه تو تلویزیون نشونشون میدن با مردم تفاوت دارند.
در حین فیلمبرداری تو تو یک مخزن خطرناک بودی ....
نمدونم چقدر خطرناک بود.خیلی بزرگ بود.میدونی چی بود؟یه کارخونه که تمام فاضلابهای لس انجلس و حومه رو جمع میکرد.اون راهرویی که من به سمت اعدام میرفتمو یادته؟خیلی طولانی بود...شاید 10 کیلومتر. به زیرزمین میرفت.جای مشکل ما هم همون جا بود.لوله هایی که در زیرزمین بودند تما کتافتهای لسانجلس توشون بود.شیرها طور خاصی به منظور فیلمبرداری تعبیه شده بودند واسه همین نمی شد اتومات بیرون بدیمشون.بد جور بوی گند میومد...کار دیگه ای هم نمی شد بکنیم, مثلا نمی شد که بریم تو خیابونای قشنگ فیلم بگیریم.
خوب...شما فیلمبرداری هاتون یه جور خاص و بی الایشه.فکر کنم واسه جلب عمومه!
چیزایی که ما می سازیم کارای شاق و بعید و دور در دست نیستند.همون چیزاین که تو دنیا رخ میدن.در اطراف ما هستند اما کسی به اونا محل نمیده.مردم زندگیشونو می کنند و میگن: ولش کن, مهم نیست کی به این چیزا محل میده.
بعد از دیدن ویدئو چه احساسی بهت دست میده؟
مورمورم میشه
چرا اهنگی رو خوندید که طرفداراتون سروده بودند؟چرا از یک نویسنده ی ماهر کمک نخواستید؟
هر هنرمندی باید اینو تو کلش فرو کنه که مردمی هستند که به خاطر اونا به وجود اومده.گروه ما هوادارن خودشو داره کسانی اند که ما رو باور دارند و طرز فکر و اندیشه هاشون برای ما مهمه.اونا هم مردم عادیند و میتونند شعر بگند
چرا اون چهره ی اصلی خودتو کنار گذاشتی؟
وقتی همه دارند رشد میکنند ادمای جوونتر به دنبال اینند که بفهمند کی هستند.تا خودشونو پیدا کنند.اونا هی امتحان پس میدهند و بزرگ میشن.من و لنا هرگز با هم رابطه نداشته ایم.و اینو هم تبلیغ نمی کنیم.من الان دیگه ازدواج کرده ام و شوهر دارم و الان با ساختن این شخصیت جدیدم زندگی شادی دارم.
نترسیدی که مادر شدنت به کارت لطمه بزنه؟داشت تصویر تو رو نابود میکرد...
من از هیچی نمی ترسم.من موقعی که جوانتر بودم فقط به فکر خودم بودم و نه کس دیگه.و الان با اولین و بهترین عشقم هستم...من الان 23 سالمه.18 ساله که نیستم.میدونی حالا دیگه فرق داره...قبل از اینکه با پرویز اشنا بشم خودم بودم که کارامو میکردم و الان اصلا افسوس و حسرت نمی خورم.